یکشنبه 04/10/14
-
تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 22:20
تقریبا همکارام می دونن سالها پیش من برای روزنامه مقاله تحلیلی تخصصی می نوشتم ، تو جلسه هفته قبل با مدیر عامل بین حرفاش گفت که خوب ی بولتن خبری درست کنیم ... معاونت هم این گرفت که بیا تو که تجربه داری این خیلی فرصت خوبیه و این صحبتا !من شاید بتونم مقاله بنویسم یا تحلیل کنم اما واقعا بولتن کار من نیست...
دوشنبه 04/11/27
-
تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 22:20
دوشنبه 04/11/27 باید شماره 4 گاهنامه در زمان حاضر تحویل میدادم برا نشر، که در زمان حاضر اصلا نشد برم .... دیروز وقت ویزیت داشتم بخاطر همین زود از شرکت امدم خیلی هم شلوغ بودم ...اصلا نرسیدم به تحلیل ...تو مسیر که میرفتم ی چند تا تلفن زدم که زمان بگذره اما ترافیک این روزا وحشتناکه ...انقدر رفتم بیمارس...
چهارشنبه 1405/04/17
-
تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 22:20
این هفته تعطیل بودم ، یکی از بی خودترین برنامه هایی که میشد داشت .... ی برنامه خانوادگی کسالت بار .... ولی تموم شد از شنبه نقاب بر چهره سرکار حاضر میشیم ... امروز خیلی دلم گرفته بود ... خیلی وقته اصلا دلم وا نمیشه اینکه میگم امروز یعنی بیشتر از همیشه خیلی خیلی .... تنها جایی که میشناسم که برم پیش ...
سه شنبه 1405/04/23
-
تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 22:20
خواب دیدم بارون شدید میاد من تو بارون میرفتم ولی اصلا خیس نبودم خیلی شدید بود خواستم برگردم چتر بردارم تازه اونجا متوجه شدم خیس نیستم اما وقتی برگشتم دیدم جلو در خونمون دارن گور میکنن و احساس میکنم میت کفن شده هم بود یا نه یعنی یادم نمیاد و انگار مامانم ی جایی منتظر ما بود جنگ بود منم به برادرم میگف...
شنبه 01/09/12
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 19:56
بازم غر میزنه و من اصلا حوصله گوش دادن به غراش ندارم ... حتی صداش ازار دهنده است .. با خودم فک می کنم اگه انقلاب بشه درست میشه ... واقعا اول صبح انرژی و حوصله غراش ندارم ... یعنی کلا نمی خوام بشنوم اما اول صبح بیشتر رو اعصابمه ...5 دقیقه دیگه جلسه ام ... جلسه های خوب خوبه با همکارا میشینیم غیبت می ک...
یکشنبه 01/09/13
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 19:56
وایییی از دست اینااااااا ............... خسته ام کردن ............. چقدر می تونن غر بزنن ... چقدر می تونن حرف بزنن ...........
دوشنبه 01/09/14
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 19:56
مامان خونه گرم نمیشه بدون تو ... عزیز دلم این روز فهمیدیم مریضی این روزا بود که نگرانت بودیم ولی حتی تو بدترین تصورات فک نمی کردیم نباشی .... مامان قشنگم ... دلم خیلی برات تنگ شده .... فدای تو بشم کاش من میمردم این روزا رو نمی دیدم ....خسته ام مامان خیلی خسته ام ...... خیلی حالم بده مامان خیلی ... ب...
شنبه 01/09/19
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 19:56
یکی از اشناها دنبال کار می گشت مامانش با مامان خیلی نزدیک بودن ... از اقوام باباس اما همیشه می گفت مامان مثل خواهرشه ... به چند نفری سپرده بودم ...یکی دونفر گفتن شاید بتونن کاری بکنن ... اس دادم که رزومه اش بفرسته برام نوشته "ممنونم که بفکر بودی ،.. خداوند روح مادرتون رو شاد کنه ،که وارث مهربونیهاش ...
یکشنبه 01/09/20
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 19:56
هر روز که میگذره بیشتر از اینجا ناامید میشم ... خیلی شرایط کاری سخت شده ....فشار مضاعف ....خسته شدم بشدت ... دلم تنگ مامانه خیلی دلم دلتنگتم ... خیلی دلتنگم ... استعفام اماده کردم حس خوبی نیست اما مجبورم ... خیلی شاکیم کردن .... بریدم ....
سه شنبه 01/09/24
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 19:56
پارسال تو بانک بودم که یهو زنگ زدن که حال مامان خوب نیست داداش و بابا رفتن پیش مامان و مامان وردارن بیارن ...خدایا نمیشه فقط ی سال همه چی به عقب برگرده به این نقطه که مامان بیاد ... همه چی از این نقطه شروع شد ... از این نقطه ...........................فقط ی سال ... این کابوس تموم شه .... پ ن : دلم ب...
چهارشنبه 01/09/23
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 19:56
خدایا سهم از دنیای تو چیه ؟ نمی دونم مامانم بود ازت چی می خواستم ولی الان فقط مامانم میخوام .........
شنبه 01/09/26
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 19:56
آخر ی شب این گریه ها سوی چشام می بره .... مامان خبلی دلتنگم ... چرا هیچی ارومم نمی کنه ..............
یکشنبه 01/09/27
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 19:56
دیروز دلم شنا می خواست اما تا برم غذا رو ردیف کنم به استخر نرسیدم رفتم باشگاه ... باشگاه خوبه ... جمعیت کمه و مربی هم بد نیست ولی غذا زیاد خوردم بعدش ... گرسنه بودم باید غذام کم کنم ...
دوشنبه 01/09/28
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 19:56
شب یلدای بی تو از اسفند شروع شده ... از وقتی نبودی ... شب طولانی زندگیمون شروع شد ... خسته ام مامان خیلی خسته ام ....خواهرم داره میاد بدون دخترش ....یادته مامان نمی پرسیدی میاد یا نه اما دلت شور میزد که خواهرم بیاد و دخترش نباشه میرفتی پایین استقبال وقتی بغلش می کردی میگفتی اخیش خیالم راحت شد ... تو...